.•*♥*•.ღ خاطرات گندم ღ.•*♥*•.

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

حرفهای خاله زنکی!؟

سلام من اومد !!!!!!با کلی حرفای خاله زنکی در حد المپیک.اول از دیروز شروع می کنیم.طی عملیات حمله عمه ی ما اومد خونمون!عروسی دختر عمه ام دو هفته ی دیگه است.عمه خانوم ما رو بیچاره فرمودند!دو کلمه قربون  صدقه می رفت و 10تا کلمه گوشه و کنایه ها رقم به رقم می اومد.منم با اعصاب تخریب شده گوش می کردم و کله را مثال بز تکان تکان می دادم. یعنی بعله گوش مفت است و کله ی پوک.شما بفرمایید.نتیجتا عمه جان کلی پزهای عجیب و غریب در انواع مختلف به ما دادند.در هر زمینه ای در هر مدلی:داماد ما دندون پزشکه . وای یادم رفت بگم جواهرات رو از گوهربین خریدند.ای وای خواهر جون لباس عروس از سویس رسیده.ایشششششش واسه عروسی ودینگ پلنر گرفتیم!واه واه کلی خرج واسه کارتای دادیم خطاط روش نوشته.دوستای داماد همه سفارتی هستند خواهر جون...................استغفرالله!

قضیه قربون صدقه ها که مشخصا از چیزی سر چشمه می گرفت.اونهم می دونستم چیه.اصولا عمه من وقتی کارش گیر باشه حاضره پای کسی رو ببوسه تا کارش راه بیوفته.من یه روز از دهنم در رفت که یه دی جی می شناسم .اونوقت عمه ی ما به خیالش می خواد پارتی بازی کنه و با قیمت تقریبا مفت دی جی بدبخت رو بگه بیاد عروسی دخترش و در آخرشم مارو حساب نکنه و مدعی بشه از اول دی جی بچه ی صمیمی ترین دوست دوران دبستانش بوده!والا دوره ی آخر زمون شده!!!

خلاصه در طی عملیات حمله ی عمه خانوم  مامان ما هول کرد فکر کرد ممکنه بچه اش بدون لباس بمونه!مارو کشید برد مراکز خرید معتبر کشور.چشمتان روز بد نبینه کل مراکز خرید مارو چرخوند. تا رضایت داد.انقدر هم غر غر کرد که سر درد گرفتیم.دست آخر به لباس ساده ی مشکی مدل عروسکی رضایت داد.

نمی دونم این رسم تخیلی مرسوم از کجا در اومده که حتما باید انقدر خرجهای بی معنی بکنیم بلکه دیگران رضایت بدن و به جای ما راضی باشن.عجب رسمهای عجیبی و احمقانه ای.تصور کن فامیل شما در هر چیزی که مربوط به اون نمی شه دخالت کنه.دیروز عمه ی من با کلی کنایه به من فهموند که بهتر لباسم خیلی مد روز باشه.حتما غیر از رنگ مشکی باشه.حتما برم آرایشگاه موهام و صورتم رو درست کنم و حتما موهام رو صاف درست کنم و بریزم روی شونه هام .حتما کفشم پاشنه بلند باشه .منم در لفافه بهش رسوندم که بنده اهل اینجور سواری دادنها نیستم. البته می دونم که شب عروسی منو با تلسکوپ زیر نظر می گیره.اما اصلا برام مهم نیست . مهم اینه که من راحت باشم و به نظر خودم خوشگل باشم نه به نظر عمه جان و کل فامیل.

عمه ی من کلا آدم عجیبیه.زنی که دوستت داره ولی دایما برات پشت چشم نازک می کنه و رنگ به رنگ بهت حرف ک-ل-ف-ت می زنه و ممکنه به خاطر دیگران له ات کنه!مرسی من واقعا به اینجور محبتهای خاله خرسی نیازی ندارم!دختر عمه هام هم که بدتر از بقیه!کلا توی کار کلاس هستن خفن!؟یکی از نمونه کارای فامیل محترم ما اینه که حتما انقدر با کلاس جایی برن که خودشون و همه رو معذب کنن!جوری که حتما از زندگی سیر بشین و پشت دستتون رو داغ کنین که هرگز با این ایل بیرون نرید! و احتمالا اونها هم به این نتیجه رسیدند که شما زیادی بی کلاسید!

اووووووووووووووووف!!!!!!!!!بی خیال امشب زده به سرم

گندمی خاله زنک!؟

           my dress model

بعدا نوشت:اینم مدل لباسم با کلی بدبختی عکسش رو پیدا کردم.همین شکلی منتها مشکی و ساتن!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:33  توسط ღگندمღ  |