نمی دونم تا به حال شده 100تا کار داشته باشین اما تنبلیتون بیاد یا کارتون نیاد؟
الآن گندمی به این مرض دچار شده در صورتی که 24 ساعت وقتم بیشتر نداره!همه اش هم تقصیر این مری دوست ذلیل مرده اشه!آخه آدم 4روزه تصمیم میگیره بالماسکه (مهمون با لباس مبدل) بگیره؟؟؟؟اونم با 70نفر مهمون غریبه و آشنا؟والا در اینکه مخ دوست گندم معیوبه که حرفی نیست اما مخ گندمی معیوبتره که قبول کرده خودشو شکل فرشته های با بال در بیاره!آخه کدوم آدم عاقلی همچین چیزیو قبول میکنه؟؟؟تازه مامان گندمی خیلی با اشتیاق گفت: (اگه ریختن بگیرنتون با همو لباس و بال بدو توی خیابون!راحت می تونی فرار کنی چون هرکی ببینه فکر میکنه خواب دیده!) 
ماجرا دقیقا از 3شنبه شروع شد!گندمی با احساسات تمام زنگ زد به دوستش مری که تولدشو تبریک بگه یهو مری این تصمیم تخیلی رو عنوان کرد و تاکید کرد بدون لباس مبدل نیایا راهت نمیدم!
بعد هم لیست لباسهایی که تصمیم دارن بقیه بپوشن رو داد دست گندم!گندمی رو میگی دید ای دل غافل هرچی می خواست دست بذاره بقیه زودتر پوشیدن!یهو مری گفت: تو بشو زلیخا!
گندمی رو میگی جیغش رفت هوا که :مسخره کردی منو؟؟؟
مری خیلی جدی گفت:نخیر آخه من هربار کتایون ریاحی رو میبینم یاد تو می افتم!
گندمی هم خیلی جدی گفت:من فرشته میشم!
مری رو میگی یک عدد جیغ شعفناک کشید و گفت :وایییییییییییییییییییییییییی عالیه!خیلی بهت میاد!
ولی خب تا اینجا مشکلی نبود اما بعدش که تلفن قطع شد گندمی یهو یادش افتاد وایییییییییی من بال و لباس ندارم!بعدشم کلی پشیمون شد!اما خب خیلی دیر بود واسه عوض کردن تصمیم.نتیجه اینکه محترمانه تشریف بردم دنبال لباس!5متر پارچه تور اکلیل و 2متر ساتن!بعد هم منت 5تا خیاط رو کشیدن و فحاشی به زمین و زمان بابت حماقت بیش از اندازه ی گندمی!بعدم کلی حرص و جوش که لباس به موقع حاضر بشه و هزارتا چیز!بعدم بدو بدو دنبال اینکه یک حاضر بشه بال درست کنه!نتجه اینکه امروز مری امروز زنگ زد که زودتر گندم بره حمالی!و لباس گندم حاضر نیست!حموم هم نرفته!موهاش وز وز! فقط چوب دست و تاجش حاضره!اونم هند مید بوده!یعنی خود گندمی زحمتشو کشیده!خب فرشته بی بال بودن هم عالمی داره!من الان برم!بعدا بقیه اشو می نویسم حال کنین!
----------------------
سلام مجدد الان چند روز از روز واقعه گذشته و گندمی اومده واستون بقیه ی داستان رو تعریف کنه! اما از همینجا اضافه می کنم هرکی بخنده ایشالله سوسک بشه!
ما شب جمعه تا ساعت 10شب توی خیاط ویلون بودیم تا لباس حاضر شد.بعدم گندمی به صورت فشفشه آسایی خودشو رسوند هفت تیر خونه مری اینا!با یه ساک سنگین از وسایل الهی مری ذلیل شی که هرکی مارو دید فکر کرد احیانن از خونه فرار کردم با اون ساک و تشکیلات!
تازه اینجا بود گندم به این نتیجه رسید که فرار از خونه واقعا مسخره ترین چیزیه که میشه انجام داد!آخه آدم مغز الاغ خورده از خونه فرار کنه؟؟؟اونم با یک ساک 100کیلویی!
بعد از 100تا میس کال از خونه و مری...گندمی ساعت 11شب به وقت تهران رسید خونه مری اینا!
می دونین استرسی که مری داشت به همه سرایت کرد!حتی گندمی به ظاهر خونسرد!وقت خواب 2نصفه شب بود!که تا 4همه بیدار موندن شیفت اضافه!
طوری که تا صبح همه توی جاشون قل می خوردن و خواب بد میدیدن شاهد این قضیه خود گندمی بود که تا صبح خوابهای در هم میدید و بدتر اینکه هرچی از خواب بیدار میشد فایده نداشت و سریالی ادامه خوابو میدید!
ساعت 8مری خانوم همه رو بیدار کرد و راه انداخت برای حمالی!خونه رو بصاب و بشور !برو کیک رو بگیر!برو غذا رو بچین و...!گندمی هم مظلوم عین کوزت!
تازه ساعت 3بود که کل کارا تموم شد و گندمی دوید توی حمومممممممممممم!و برای اولین بار گربه شور کرد خودشو!!!گندمی و گربه شور؟یعنی امکان داره؟؟؟در اینجا اعلام میکنم بله امکان داره!به نظر شما وقتی یک فرشته کوزت میشود و یک فرشته بی بال می شود امکان نداره گندمی گربه شور بشود؟100%امکان دارد دوستان!
خلاصه میگم که بعد عین گربه ی خیس گندمی پهن شد وسط آشپزخونه و یه حوله پچید دور سرش و کرفس خورد کرد واسه دسر! سیگار روشن کرده و ساطور بدست((چون فقط همین ساطور تمیز بود))مشغول بریدن و حظ از آهنگهای مبتذل گوشیش!یکهو یک عدد موجود مذکر دراز وسط آشپز خونه ظاهر شد!فقط سیگار گندمی بینوا رو ربود!گندمی هم با لنگه کفش دنبال این موجود نایاب کرد!حالا اون بدو گندمی بدو و فحش های ناز دادنها به کنار یهو این موجود مذکر از هولش چنان زمین خورد که گندمی از خنده خودشم دراز کشید روی زمین!حالا هر هر نکن کی هرهر بکن!
ساعت 6 همه حاضر بودن و در حال کت والک وسط سالن اونم با لباسای جیگل مستون!گندمی هم به یه خروار اکلیل هی چشماشو خمار میکرد که اعتماد به نفس بگیره و حس جذابیت بکنه اما فایده نداشت!آخه کدوم دلقکی با اون لباس حس زیبایی میکنه که گندمی احساس زیبایی کنه؟؟؟خب اما حداقل قیافه اش از بقیه بهتر بود!!!این باعث شد یه کم اعتماد به نفسش رشد کنه!
در طول مهمونی متاسفانه چیزی درست به خاطر گندمی نمونده اونم یکی از علتهاش تاریکی بود و علت بعدیش خستگی بود!اما چند تیکه رو خوب یادش مونده!
1-دعوای آبتین و سپیده:اینجا اضافه میکنم چون سر و صدا در حد انفجار بود مفاد دعوا معلوم نشد!
2-حرفها مینی جون:گندمی به شخصه مینی رو نمیشناخت اما مینی دختر بامزه ای بود و گندمی راغب شد باهاش دوست شه!بعدشم کلی رقص با مینی و عشوه شتری اومدن که باعث شد مینی هی گندمی رو تشویق کنه و ملقبش کنه به پسر کش و عشوگر الاغ و پدر سوخته ی حمال جذاب!
۳-اومدن داداش شروینم:شروین و دوستاش مهمونای گندمی بودن بنابراین کلی گندمی ازشون پذیرایی کرد و الحق اونام سنگ تموم گذاشتن و کلی به مهمونی حس دادن!کلی هم گیتار زدن و رقصیدن!آی لاووووووووووو مای داداشییییییییییییییییییییییی!
4-پرت شدن گندمی توسط کسرا(دوست مرمر) توی بغل موجود مذکر!این موجود مذکر اصلا شناس نبود به خدا نمیدونم کسرا چه فکری کرد که وسط رقص با مینی دست مارو کشید گفت:په پسر خوشتیپ دیدی؟؟
گندمی هم به شوخی گفت:نه ندیدم!!کووووووووووو؟؟؟؟؟؟
و در اینجا گندمی شوت شد بغل موجود مذکر!
کسرا باخنده گفت:ایناهاش!
مرمر هم با خنده ای موذی گفت:نوید جان اینم دوست جون من!خیلی مواظبش باش!
نوید خان سریع گفت:بعله معرف حضور هستن!(احیانن خدایی نکرده منظورش گرگم به هوا بعد از ظهر نبوداااااااااا)
خلاصه رقصی شد تاریخی چون گندمی دوتا تکون میخورد بعدم آروم میومد مثل گربه در بره اما این الاغ (نوید خان) نمیذاشت!کل رقص گندمی یا با الاغ آویز-ون بود یا با یه آقایی که شاخهای شیطون داشت روی سرش!مگه میذاشتن 1دقیقه گندمی با مری یا داداش جونش برقصه!ببینین چقدر این امر به همه مشتبه شد که هرکی میرسید سفارش مارو به الاغ میکرد!
داداشی به الاغ گفت:هواست به آبجیه ما باشه ها!خیلی عزیزه!
مری گفت:هوای گندم رو داشته باش!صمیمی ترین دوست منه!
مرمر و کسرا گفتن:واییییییییییییییی چقدر به هم میاین!!!((چشمای گندمی در اینجا خشمگین شد بنا براین کسرا و مرمر فرار کردن!))
بدترین قسمت جریان این بود که ایشون آهنگها رو زمزمه میکرد و عین گاو به گندمی نگاه میکرد! یه تیکه کلفت از گندمی هم باعث قطع این قضیه نشد.
الاغ از ته دل گفت:کجکی ابرویت نیش کژدم است...
گندمی هم با حرص و لبخند موذیانه گفت:افسوس مال مردم است...
الاغم گفت:مردم غلط کردن!!!!!!
دستای گندمی رو خواست بگیره!خدا شاهده گندمی میخواست انقدر بزنه توی سرش تا بمیره! حیف که نمی خواست تولد مری رو خراب کنه...
5-آهنگ زانیار (طفره نرو)و آهنگ مهدی اسدی(یالا) و تتلو(جیگلی) و ولی(زیم زیم) و آهنگ امیر شهریار (احتمالا دارم عاشقت میشم)...علتشم اینه که همه اش همینا رو گذاشتن!
6-کمر درد زیاد و خستگی مفرط!اینم از عوارض کوزت بودن و عشوه گری زیاد!!!!
7-خداحافظی و دزدین کلاه الاغ!جون شما یک حالی داد من بدو الاغه بدو!!!!!!!!!!!!!
خلاصه که جای همه خالی بود بسیار!و جایزه ی جشن به علی آقا سوپور تعلق گرفت برای ابتکارش و پوشیدن لباس سوپوری و جارو سوپوری! و به بهار که لباس زیبای گی-شا ها رو پوشیده بود!
خدایی دستم درد گرفت از بس تایپ کردم!
گندمی فرشته ای که کوزت میشود
فعلا
پیوست1:از کامنتها خوشگلتون ممنونم!
پیوست2:دیروز زنگ زدم به یکی از دوستان پزشکم می خواستم راجع به گروه خونی خودم (اُوی مثبت) اطلاعات جمع کنم اونم نه گذاشت نه برداشت گفت:به صورت عمومی بهت میگم تو دهنده ی عمومی هستی!!گندمی یه ثانیه مکث کرد و گفت:چیییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوست پزشک ما خودش از خنده غش کرد!!!!
پیوست3:پیشونی گندمی در اثر استفاده از تاج بدلی شده اندازه ی بادمجون
!اینم عاقبت فرشته شدن!!!دفعه ی دیگه میشم شیطان مجسم تا هیچکی انقدر دنبالم نیاد!!!!!!!!!!!!!
پیوست4: اینم یه آهنگی که الاغه واسم از ته دل نعره زد و گندمیی هی چشم غره رفت بهش که یعنی الهیی کوفت بگیری تو:
من که خبر نداشتم که تو دوستم نداری
دل منو با نگات بردی آخه چرا تنهام میذاری؟
من که خبر نداشتم یکی دلت رو برده
دلی که هدیه کردم به درد تو نخورده
من که خبر نداشتم...
نذار که چیک چیک بریزم غرورم و رو زمین
نذار که تیک تیک بشمرم فاصله ها رو نازنین
بدون که من دوستت دارم پیش نگات کم میارم
به جون من تو نباشی من میمیرم تموم میشم
من که خبر نداشتم که تو دوستم نداری
دل منو با نگات بردی آخه چرا تنهام میذاری؟
من که خبر نداشتم یکی دلت رو برده
دلی که هدیه کردم به درد تو نخورده
من که خبر نداشتم...
می خوام فراموشت کنم از اینجا دور بشم برم
یه کاری کن تو ای خدا چشمش بره ز خاطرم
هنوز شبا به یادتم...به یاد اون چشم زیبات
آتیش کشید به جون من سردی آخرین نگات
دروغ بودش حرفای تو نکرده بودی باورم
تو پشت پا زدی بهم گذاشتی رفتی آخرم
من که خبر نداشتم که تو دوستم نداری
دل منو با نگات بردی آخه چرا تنهام میذاری؟
من که خبر نداشتم یکی دلت رو برده
دلی که هدیه کردم به درد تو نخورده
من که خبر نداشتم...
پیوست5:ولنتاینتون مبارک!